رمان «پانامرا» از نشر هفت اقلیم، داستان جوانی معمار است که میان آرمانهای حرفهای و ضرورتهای اقتصادی گرفتار شده است. او که در دانشگاه موفق بوده، پس از چند سال جستوجوی بیثمر برای یافتن شغل، ناچار میشود به کار در پروژههای بسازوبفروشی روی بیاورد؛ جایی که مهارتهای هنری و اصول معماری در برابر سودآوری و مناسبات قدرت بیاهمیتاند. این موقعیت، کشمکش اصلی رمان را شکل میدهد و شخصیت را در معرض انتخابهایی قرار میدهد که سرخوردگی عاطفی و بحران هویتی او را تشدید میکنند.
روایت با پیوند دادن مسیر شغلی و روابط عاشقانه، نشان میدهد که چگونه ناتوانی اقتصادی به زندگی خصوصی نفوذ میکند. بازگشت عشق قدیمی و ازدواج خواهر با پسرعموی متمول، دو موقعیت رواییاند که تضاد میان آرمانخواهی و منفعتطلبی را برجسته میکنند. بااینحال، شخصیتپردازی در برخی موارد به تیپسازی نزدیک میشود و رفتار شخصیتها بیش از آنکه از پیچیدگی روانی آنان ناشی شود، تابع نقششان در پیشبرد مضمون است.
مهمترین امتیاز رمان، فضاسازی آن است. نویسنده با تکیه بر دانش معماری شخصیت اصلی، بناها و محیطهای شهری را با جزئیاتی دقیق توصیف میکند و فضا را به عنصری فعال در روایت بدل میسازد. از این منظر، ساختمانهای در حال ساخت و خانههای رؤیایی، بازتابی از تلاش شخصیت برای ساختن زندگی مستقلاند؛ تلاشی که در پایان، زیر فشار مناسبات اقتصادی و شکستهای عاطفی، به بحرانی روانی میانجامد.
فاطمه عربزاده
تابستان ۱۴۰۵