به پاس سالها نوشتن او
عمری در کنار داستان…
احمد آرام در سال ۱۳۳۰ چشم به جهان گشود و از همان سالهای جوانی، ادبیات و نوشتن، به بخش جداییناپذیری از زندگیاش تبدیل شد. نخستین داستانش در سال ۱۳۴۸ در مجلهی فردوسی منتشر شد؛ آغازی برای مسیری طولانی که بیش از نیمقرن با داستان، نمایش و جهان کلمات گره خورد.
او در سال ۱۳۵۷ به استخدام ادارهی فرهنگ و هنر درآمد، اما اشتیاقش به آموختن، او را راهی ایتالیا کرد تا سینما بخواند. پس از بازگشت به ایران، در دانشگاه علوم پزشکی مشغول به کار شد و در کنار آن، به تدریس تئاتر و ادبیات نمایشی پرداخت.
آرام تحصیلاتش را در رشتههای بازیگری، کارگردانی و ادبیات نمایشی ادامه داد و سالهای بسیاری از عمرش را صرف نوشتن و آموزش کرد. برای او ادبیات تنها یک حرفه نبود؛ راهی بود برای شناخت انسانها و روایت آن بخش از زندگی که گاه در زبان روزمره نمیگنجد.
قصههایی در مرز رؤیا و واقعیت
جهان داستانی احمد آرام، جهانی آشنا و در عین حال غریب بود؛ جایی که مرز میان رؤیا و واقعیت رنگ میباخت و اتفاقهای معمول زندگی، صورتی رازآلود و وهمانگیز پیدا میکردند.
او با بهرهگیری از فرهنگ، باورها و زیست بومی جنوب ایران، به داستانهایش هویتی متمایز بخشید. آثاری چون «غریبه در بخار نمک»، «مردهای که حالش خوب است»، «حلزونهای پسر» و «باغ استخوانهای نمور» بخشی از میراث داستانی او هستند.
کارنامهی ادبی آرام با افتخاراتی چون تقدیر در نخستین دورهی جایزهی ادبی یلدا، کسب رتبهی سوم داستان کوتاه جایزهی ادبی اصفهان و انتخاب «غریبه در بخار نمک» بهعنوان بهترین مجموعه داستان در سومین جشن فرهنگ فارس، همراه بود. با این همه، میراث او فراتر از جوایز، در تخیل منحصربهفرد و صداهای تازهای بود که به ادبیات داستانی ایران بخشید.
داستانها میمانند…
احمد آرام از میان ما رفت؛ نویسندهای که سالهای بسیاری از عمرش را صرف آفریدن جهانهایی کرد که میان خیال و واقعیت نفس میکشیدند.
او به گوشههای کمتر دیدهشدهی زندگی، به خاطرهها، ترسها و رؤیاهای آدمی و به قصههایی که در فرهنگ یک سرزمین ریشه دارند، مجال روایت داد. آرام نهتنها با کتابهایش، بلکه با سالها تدریس و همراهی با علاقهمندان تئاتر و ادبیات، میراثی از دانش و تجربه نیز بر جای گذاشت.
اکنون کتابهایش باقی ماندهاند؛ با همان جهانهای غریب و تصویرهای وهمآلودی که از دل فرهنگ جنوب ایران برخاستهاند. با رفتن احمد آرام، چراغی در ادبیات داستانی ایران خاموش شد؛ اما روشنایی آنچه آفرید، در میان سطرهای کتابهایش و در حافظهی خوانندگانش باقی خواهد ماند.
یادش گرامی و نامش در حافظهی ادبیات ایران ماندگار باد…
پارسا عباسی